پگاه حوزه
(١)
گام سوم -
١ ص
(٢)
رهبر انقلاب در پاسخ به نامه جمعى از فضلاى حوزه علميه -
٢ ص
(٣)
حوزه و تعيين مبانى حكومت اسلامى -
٣ ص
(٤)
فراورى فكر و بازسازى بنيانها و ساختارهاى معرفتى -
٤ ص
(٥)
نوانديشى دينى و بازگشتبه دوره نوزائى -
٥ ص
(٦)
فلسفه شدن، مبناى هماهنگ سازى فرهنگ و عمل اجتماعى -
٦ ص
(٧)
حوزه و دانشگاه و اقتضائات همگرائى -
٧ ص
(٨)
نسل سوم حوزه و دانشگاه تجربهجامعهسازى جديد -
٨ ص
(٩)
حوزه ودانشگاه، همزيستى متفكرانه و كاركردگرائى معرفتى -
٩ ص
(١٠)
نقد مفروضات و متدلوژى تفكر در حوزه و دانشگاه -
١٠ ص
(١١)
نگرشى بر چارچوب نظرى وآسيبهاى دانشگاه از منظر توليد دانش -
١١ ص
(١٢)
معرفت شناسى اسلامى در تطبيق با نظامهاى معرفتى ديگر -
١٢ ص
(١٣)
تحليل ميراث در گفتمان اسلامى معاصر - کرمى محمدتقى
١٣ ص
(١٤)
ارزيابى دانش اصول، از گذشته تاكنون -
١٤ ص
(١٥)
جامعهشناسى معرفت، بسترها و گرايشها - قائدان اصغر
١٥ ص
(١٦)
رويكردهاى غيرپوزيتيويستى در بازنگرى سرچشمهها مفاهيم و نظريهها -
١٦ ص
(١٧)
رهيافتهايى در روششناختى پديدههاى فكرى - شکوهى ابوالفضل
١٧ ص
(١٨)
نظريهپردازى در ساحت عقلانيت نظرى و عملى -
١٨ ص
(١٩)
انديشهى تقريب در چالش بارويكردهاى سلفى و پلوراليستى -
١٩ ص
(٢٠)
گفتوگوى اديان، زمينههاى تاريخى و گفتمانهاى موجود -
٢٠ ص
(٢١)
بحرانها و تنگناهاى انديشه اسلامى معاصر
٢١ ص
پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢٠ - گفتوگوى اديان، زمينههاى تاريخى و گفتمانهاى موجود
گفتوگوى اديان، زمينههاى تاريخى و گفتمانهاى موجود
حسام تمام
مترجم: على ستارىگفتوگوى اديان، جنجالبرانگيزترين مسالهاى است كه فراروى ما قرار گرفته است. گواه اين مدعا در شكاف عميقى است كه ميان مدافعان و مخالفان گفتوگو ايجاد شده است و آنها را به دو اردوگاه و ياد و گفتمان كاملا مخالف هم تقسيم كرده است; به گونهاى كه مىتوان گفت كه ما در برابر پديدهاى به نام گفتوگوهاى اديان مواجه هستيم و نه گفتوگوى واحد.
گفتوگوى اديان، ضرورتى بشرى
امروزه پيشبينى فلسفههاى روشنگرانه در باب به پايان آمدن نقش و ضرورت دين و نيز آموزههاى فيلسوفانى چون نيچه و ساير فيلسوفان دوران روشنگرى غرب دربارهى «مرگ خدا» باطل شده است. دين ديگربار تمام جهان غرب را درنورديد و نداى لزوم بازگشتبه انديشهى خدا بهپا خاست. چراكه ايشان دريافتند كه تنها راه نجات غرب و بلكه جهان و مانع فروپاشى كامل آن، بازگشتبه دين است. شگفت اينكه انديشهى بازگشتبه دين، برخاسته از واقعيت جوامع غربى است كه براى نجات خويش از نابودى حتمى، به فكر نيروهاى نجاتبخش افتادهاند.
چنانكه مىدانيم، بشريت در قرن بيستم رويدادهاى هولناك و تلخى را چشيد; «جنگ جهانى عظيم و دهشتناك، بهويژه طى جنگ جهانى دوم كه ويرانى و كشتارهايى را شاهد بود كه طى تاريخ گذشته به چشم خود نديده بود. اين امر سبب شد تا شريتبه اين نكته ايمان آورد كه تجربهى تاريخ تمدن، مستلزم درك و فهم و جود «ديگرى» است. ديگرىاى كه داراى خواستها و آرزوهايى است و در پى تحقق آنهاست. برخورد و نزاع با او هيچ حاصلى ندارد بلكه تنها راهحل، همزيستى مسالمتآميز و ارتباط با او است كه از طريق گفتوگو حاصل مىشود. بنابراين جاى شگفتى نيست كه «دين» داعيهدار اصلى گفتوگو باشد.
گفتوگوى اديان، جانبدارانه اما رهايىبخش
گفتوگوى اديان، كوشش فردى است كه داراى آداب، رسوم، انديشهها و باورهايى است و فرد حقيقى ديگرى را مىشناسد كه از نظر دينى با او فرق مىكند، براى بهوجود آوردن نگاهى فلسفى و غيرجانبدارانه به او، بدون اينكه اين نگاه داراى داورىهاى ارزشى عليه او باشد.
طبق اين تعريف، فرد ديندار در گفتوگوى اديان باورهاى دينى و هويتخود را از دست نمىدهد و خواهان بىاعتنايى و بىطرفى به معناى دور شدن از خويش نيست. به بيان ديگر در گفتوگوى اديان، طرفين - به عكس آنچه به نظر مىرسد - به جاى آنكه از اعتقادات و باورهاى خود دستبشويند، بايد سختبه آنها پاىبند باشند. مدافعان گفتوگوى اديان، شعار اخلاص در نيت را سرمىدهند كه دورى از هر انگيزه يا منافعى جز خواست فهم و نگرش معرفتى به «ديگرى» را مدنظر دارد.
اگرچه همين نگرش خالص هم گاهى در خدمت اغراض سياسى، تبليغاتى و مانند آن قرار گرفته است.
چنين برداشتى از گفتوگو اساسا با درونمايهى داستانى كه قرآن كريم در آيههاى ٣٢ - ٤٢ سورهى كهف بيان كرده است، منافات ندارد. در اين آيات گفتوگوى دو مرد مثل زده شده است كه خداوند به يكى از آنها دو باغ انگور داد و پيرامون آن دو باغ، درختان خرما و كشتزارى سرسبز و نهرى كه از ميان اين دو باغ مىگذشت و علاوه بر اين نعمت مال و فرزند را هم به او عطا كرد. مضمون داستان بيانگر آن است كه گفتوگو ميان اين دو مرد بدون لحاظ هيچ قيد و شرطى صورت گرفته است كه قرآن تفصيل آن را بيان كرده است. و به رغم اينكه يكى از اين دو مرد ره كفر را برمىگزيند، گفتوگوى ميان آنها برقرار مىماند: [رفيقش - ضمن سخنانش با او - گفت: «آيا به آن كسى كه تو را از خاك و سپس از نطفه آفريد و آنگاه تو را (به صورت) مردى درآورد، كافر شدى؟ (آيهى ٣٧)].
قرآن تمام سخنان كفرآميز آن مرد كافر را بىكم و كاست نقل مىكند، زيرا اين سخنان شخصيت او را براى خواننده تصوير و بازسازى مىكند. در اين آيهها واژهى گفتوگو (حوار) دو بار تكرار شده است; با توجه به اينكه مىدانيد به طور كلى واژهى مذكور سه بار در قرآن به كار رفته است كه مورد سوم آن در سورهى «مجادله» مىباشد.
ذكر اين نكته ضرورى است كه گفتوگوى اديان طبعا با تطبيق و يا مجادلهى اديان متفاوت است - اگرچه در عرصهى ادبيات عمومى اين سه با يكديگر آميخته شدهاند - چراكه تطبيق اديان كارى است كه متضمن بررسى تطبيقى دين مشخص با دينى ديگر در قلمرو اعتقادات، شريعت و آيينها و نيز برداشتهاى مختلفى است كه از انسان، جهان، زندگى و مانند آن ارايه شده است. كوشيده مىشود اين بررسى كاملا عينى باشد و امكان آن را هم دارد كه به حذف مشخصههاى هريك از اديان مورد مقايسه بينجامد. در حالى كه مجادلهى ميان اديان كارى است كه هدف اساسى آن اثبات برترى و تفاوت دينى بر دينى ديگر است كه طبعا با خواست اساسى گفتوگوى اديان كه تيرهكش فهم ديگرى است، ناسازگار است.
گفتوگوى اديان، انديشهى استعمارگران يا منطق انسانهاى دربند:
بهرغم اينكه تاريخ اسلامى شاهد دورههاى زرينى در عرصهى گفتوگوى اديان و آزادىهاى دينى بود كه در تمام تاريخ بشرى بهندرت دوباره رخ مىدهند، با اين همه غالبا ادبياتى كه ميراث اسلامى براى ما به جاى گذاشته است، مفهوم گفتوگوى اديان را با مفاهيم تطبيق يا مجادلههاى دينى و مذهبى درآميخته است كه اين امر سبب شد تا مفهوم «گفتوگوى اديان» در ميراث اسلامى به وجود نيايد.
پارهاى از نوشتههاى آن دوران به درجههاى متفاوتى به اين مفهوم نزديك شدند كه از آن ميان مىتوان به كتاب «الاعتبار» اثر شاعر و سردار مشهور، اسامة بنمنقذ (متوفاى ٤٨٨ - ٥٨٤ه) اشاره كرد. اين كتاب را مىتوان مهمترين و معتبرترين نوشتهى عربى در اين عرصه بهحساب آورد، زيرا نويسنده در اين كتاب به جد كوشيده است تا باورها و آداب و رسوم اديان مختلف را با بىطرفى كامل و بدون نقد يا طعن پارهاى از آنها بيان كرده و شرح دهد. به عبارت ديگر هدف اساسى اين نويسنده ارايهى تصويرى كاملا شاخص از اديان مختلف است و همين ويژگى سبب شده است تا كتاب مذكور در عرصهى گفتوگوى اديان، نوشتهاى پيشتاز بهشمار آيد.
شايد بتوان گفتوگوى اديان در دوران حاضر را معلول انديشهى اخلاقى صرفى دانست كه از احساس فروپاشى جهان در نتيجهى غلبهى نيروهاى شر ناشى شده است. با اين همه توجه و كاربرد رايج گفتوگوى اديان، مولود عواملى چند و زمينههاى تاريخى ويژهاى است. روند فزايندهى استعمار غربى و سيطرهى آن بر بسيارى از بخشهاى جهان قديم سبب طرح و بهكارگيرى انديشهى گفتوگوى اديان شد تا از اين طريق، «ديگرى» - ملل زير توزيع استعمار - به طور كامل شناخته و مفهوم شوند; مللى كه اديان بسيار مختلفى داشتند و غربيان قادر به فهم و ارتباط با آنها نبودند. بنابراين انديشهى گفتوگوى اديان بر سر كار آمد تا بتوان اين اديان مختلف و نيز پيروان آنها را به گونهاى شاخص مورد بررسى قرار داد.
از اين حيث، گفتوگوى اديان همانند پيدايش دانش تبارشناسى است كه در قالب دانشى استعمارى ظهور كرد. نيروهاى استعمارگر براى بررسى و شناخت ملل استعمارشده و در نتيجه تعيين نوع برخورد و يا رابطهى با آنها اين علم را پىافكندند.
برداشت فوق، علت تاكيد فراوان مؤسسههاى جهانى گفتوگوى اديان توجه به اسلام و شركت دادن آن در منظومهى گفتوگوى اديان را نيز تبيين مىكند. زيرا پيش از آن، توجه اينگونه مؤسسهها تنها به يهوديت و مسيحيت و اديان غيرابراهيمى مانند بوديسم، هندوئيسم و شينتو محدود مىشد. اين امر تا حد زيادى با ظهور و گسترش جنبشهاى اسلامى - كه غرب آن را تهديدى جدى عليه منافع خود در كشورهاى اسلامى قلمداد مىكند - مرتبط است توجه به اسلام، خواست مؤسسههاى دينى در توجه به مجارى غيررسمى دين را هم نمايان مىكند.
از سوى ديگر مفهوم گفتوگوى اديان نمايانگر وضعيت تاريخى غرب و وقوع مجادلات شديد مذهبى آن است; به گونهاى كه سبب شد تا پارهاى از اقليتهاى مذهبى مانند پروتستان، براى مشروعيتبخشيدن به «ديگرى» مفهوم گفتوگوى اديان را مطرح مىكنند تا در سايهى آن بتوانند به حيات خود ادامه دهند و در جوامع غربى كه غالبا كاتوليكمذهب هستند، از حقوق خاص خود بهرهمند شوند.
پس از جنگ جهانى دوم، تلاش مجدانهى پارهاى از كشورهاى بزرگ مانند ژاپن در جهت كسب هويت فرهنگى و تمدنى خاص خود از هويت گفتوگو با اديان مختلف، انديشهى گفتوگوى اديان را بيش از پيش مطرح كرد. حمايتهاى فراوان مالى و معنوى كشور مزبور از آن، مؤيد اين مطلب است.
گفتوگوى اديان، گفتمانهاى مختلف
حقيقت امر اين است كه نمىتوان تنها در عرصهى گفتوگوى اديان، از گفتمان واحدى سخن بهميان آورد بلكه گفتوگوى اديان، گسترهاى است كه گفتمانهاى متعددى را دربر مىگيرد; به گونهاى كه ما درواقع در برابر پديدهاى با نام «گفتوگوهاى اديان» قرار مىگيريم. اين تنوع يا اختلاف، برخاسته از اختلاف و تفاوتهاى فرهنگى، دينى، فكرى و سياسى گفتوگوكنندگان است و نيز فضاهاى مختلفى كه گفتوگو در آنها صورت مىپذيرد. به رغم كثرت و تفاوت اينگونه گفتمانها، مشابهتهاى فراوانى هم ميان آنها وجود دارد; به گونهاى كه گفتمان ناب (Pure) و متمايزى وجود ندارد، بلكه همواره به نوعى درهم آميخته شدهاند. در اينجا مىكوشيم براى فهم و شناختبيشتر گونههاى متفاوت اين گفتمانها، به نوعى آنها را ردهبندى كنيم.
به طور كلى مىتوان در گسترهى گفتوگوى اديان به انواع مختلف گفتمانهاى زير اشاره كرد:
١. گفتمان اخلاقى: كه به بعد اخلاقى اديان توجه دارد و با تاكيد بر ارزشهاى اخلاقى مشتركى ميان اديان مىكوشد تا زمينهاى را پديد آورد كه دينداران مختلف در آن گردهم آيند.
اين گفتمان در سالهاى اخير از سوى عالمان دين اقبال عام يافته است; بهويژه با انحطاط اخلاقىاى كه دامنگير جهان شده است. اين امر موجب شده است كه «هانس كونيگ» - مدرس علم اديان تطبيقى در دانشگاه توبينگن آلمان و يكى از مهمترين مدافعان جهانى گفتوگوى اديان - ايدهى «اخلاق جهانى» را مطرح كند. با اين همه، اين گفتمان داراى معايب آشكارى است كه سبب مىشود التقاطى و همسازگرايانه شود و در جستوجوى شناخت و درك «ديگرى» - كه گوهر گفتوگوى اديان است - برنيايد. بلكه تنها به تركيب و آميزش عناصر مشتركى از اديان مختلف دستيازد كه مىتواند با روش متنافىالاجزايى پديدآورندهى اخلاق جهانى باشد. گفتيم با روش «متنافى الاجزا» زيرا از يك سو مجراى اساسى ورود به دين، اعتقادات است و نه اخلاق و از سوى ديگر معناى اخلاق نسبى است و از دينى به دين ديگر تغيير مىيابد و در نتيجه نمىتوان از وحدت، يكپارچگى يا جهانى شدن اخلاق سخن بهميان آورد.
٢. گفتمان همسازگرايانه: اين گفتمان به دنبال تاكيد بر عناصر و زمينههاى مشترك ميان اديان بهوجود آمده است و از اين هتشباهتهاى بسيارى با گفتمان اخلاقى دارد. با اين تفاوت كه از قلمرو اخلاقى فراتر رفته، شامل اعتقادات، شرايع و عبادات نيز مىشود و به گونهاى اساسى بر دانش مقايسهاى اديان تكيه دارد.
اين گفتمان از جهت روش داراى همان معايبى است كه گفتمان اخلاقى دارا بود; بهويژه هنگامى كه با پارهاى از اهداف و مقاصد سياسى نيز گره بخورد، مانند طرحهاى صلحجويانه كه در مناطقى مانند منطقهى ما - كه غرق در نزاعهاى دينى است - با استقبال زيادى روبهرو شده است. اين گفتمان از سوى طرفداران آن به اين سو كشانده مىشود كه تفاوتها را رها كند و با تكيه بر اين نكته كه عناصر مشترك، بسى بيشتر از عناصر اختلافى است، تمايزهاى ميان اديان را توهمى بيشتر نداند.
٣. گفتمان پراگماتيستى: اين گفتمان، اديان را به گونهاى ماهوى لحاظ نمىكند بلكه مىكوشد از رهگذر مسايل و يا موضوعات نوين، توانايى دين را در حل اينگونه معضلات نمايان كند; معضلاتى مانند جنگها و تبعيضهاى دينى و نژادى.
پارهاى از سازمانهاى گفتوگو در جهان حول اين گفتمان مىگردند; بهويژه «سازمان جهانى دين و صلح» (WCRR) كه عليه رژيم نژادپرست جنوب افريقا فعالانه جنگيد تا سرانجام موفق به براندازى آن شد. اين گفتمان به رغم اينكه خود را پراگماتيستى مىشمارد اما خطا و يا آسيب جدىاى را در پى ندارد; با اين همه نقش جدى و تاثير حتمى باورهاى دينى در حل معضلات و نزاعهاى پيشآمده را يكسره ناديده مىگيرد.
٤. گفتمان وابسته به مؤسسهها يا نهادهاى دينى: چنانكه پيداست، گفتمانى است كه از سوى مؤسسهها و نهادهاى رسمى دين - كه در هر دينى مقبول و پذيرفته شدهاند، مانند كليسا در دين مسيحيت - و يا مؤسسههاى غيررسمى دين - مانند الازهر در جهان اسلام كه اگرچه نهاد رسمى نيست اما در ميان مسلمانان اهميت و نقش ويژهاى دارد - طرح و مورد پشتيبانى قرار مىگيرد.
معضلات اساسى اين گفتمان، وابستگى شديدى است كه با قدرت و نهادهاى حكومتى دارد و خواه به گونهاى سلبى و يا اثباتى، تحت تاثير آن قرار مىگيرد. بهويژه اين كه در سراسر جهان، مؤسسههاى دينى عمومى ركنى از سياست نيستند. مانند موضعگيرى برخى از عالمان رسمى دين در برخى از كشورهاى عربى در برابر اسرائيل كه به طور آشكار تحت تاثير ازسرگيرى روند صلح در خاورميانه قرار گرفت. و پس از انعقاد پيمان صلح گروهى از كشورهاى عربى با اسرائيل، تغيير و تعديل اساسى يافت.
٥. گفتمان تاريخى: اين گفتمان دين را به مثابهى تاريخ يا مجموعهاى از انباشتگىهاى تاريخى مىبيند كه با گوهر دين درآميخته شده و جزئى از آن شده است; به طورى كه رويدادهاى تاريخى به دين نسبت داده مىشوند. اين گفتمان به گونهاى آشكارتر در نزد يهوديان رايج است; بدين معنا كه رويدادهايى چون خرابى و بازسازى معبد، تحت تعقيب قرار گرفتن يهوديان از سوى بابلىها و رومىها و برخى از رويدادهاى تاريخى ديگر، با اعتقادات و دين يهود درآميخته شده و تاثير بسزايى بر گفتمان دينى يهوديان با «ديگرى» دارد.
٦. گفتمان توطئهمحور: يعنى گفتمانى كه انديشهى گفتوگو را چيزى جز توطئهاى شوم براى ايجاد تشكيك در اعتقاد دينى گفتوگوكننده و اثبات درستى اعتقاد رقيب (ديگرى) نمىداند.
اين گفتمان در گسترهى گونههاى گفتوگوى دينى، گونهاى منفى بهشمار مىآيد. ويژگى غالب آن سادهانديشى و تحريف و واقعيتها است و به خود بسندگى و عدم فهم «ديگرى» مىانجامد و نيز سبب مىشود تا مسايل پيرامون ما بيش از اندازه سطحى انگاشته شوند و روند جهانى را به مثابهى توطئهاى شوم و اهريمنى قلمداد كند. متاسفانه اين گفتمان در ميان مسلمانان نهتنها در عرصهى گفتوگوى اديان بلكه در بسيارى از مسايل ديگر رواج و اعتبار دارد.
٧. گفتمان مبلغ دينى (ميسيونرى): كه غالبا با توسل به شيوههاى جدلى و اثبات درستى عقايد خود مىكوشد به شيوههاى مختلفى آنها را به «ديگرى» تحميل كند. از اين رو اين گفتمان به مجادلههاى دينى شباهتبيشترى دارد تا گفتوگوى اديان; اگرچه گروهى تلاش مىكنند كه آن را در شمار گفتوگوى اديان قلمداد كنند.
معضل اساسى اين گفتمان تنها در اين نيست كه گفتوگو را با دعوت درآميخته استبلكه تنها راه پيش بردن اين گفتوگو را به تحميل عقايد خود بر «ديگرى» و به تسليم واداشتن او مىبيند.
گونههاى متفاوتى كه از گفتوگوى اديان ذكر شد، به مثابهى بخشى از تحقق عينى گفتوگو بهشمار مىآيند اما با ذات انديشهى «گفتوگوى اديان» كه يكسره بر فهم «خود» و «ديگرى» - بدون هيچگونه سادهانديشى يا تحريف واقعيتها استوار است - تفاوت آشكارى دارد. اما در اين ميان دو گونه گفتمان ديگرى نيز وجود دارد كه با روح انديشهى گفتوگوى اديان، نزديكى و رابتبيشترى دارد. اين دو گفتمان عبارتند از: گفتمان «اصولمحور» و گفتمان «تمايزمحور».
گفتمان اصولمحور: گفتمانى معرفتى است كه به متون مقدس دينى پاىبند است و از پارهاى اصول يا معتقدات ثابت دينى آغاز كرده و به تفسير يا بازخوانى يا تبيين آنها طبق مقتضيات نوين مىپردازد. اين گفتمان در پى يافتن اصول، عناصر مشترك يا تفاوتهايى با «ديگرى» نيست. همچنين قصد آن را ندارد كه بر كنار از شرايط سياسى، تاريخى و يا پيشفرضهاى فكرى و فرهنگى، تنها از رهگذر نص ثابت مقدس و آموزهها و يا ضوابط آن، «ديگرى» را درك كند. اين گفتمان از نزديكترين گونههاى آن به گفتوگوى اديان است.
گفتمان تمايزمحور: اين گفتمان در پارهاى از ابعاد با گفتمان اصولمحور شباهت دارد. هدف عمدهى اين گفتمان آشكار كردن تفاوتها است تا از اين طريق بتوان خود را شناخت و ماهيت واقعى آن را آشكار كرد و به رغم قرابت زيادى كه با روح انديشهى گفتوگوى اديان دارد اما به سبب توجه بيش از اندازه به تفاوتها به ورطهى خودمحورى و عينيتگريزى فرومىغلتد; تا آنجا كه گاهى تمام عناصر مشترك واقعى ميان خود و ديگرى را ناديده مىانگارد. پارهاى از پژوهشگران انتظار دارند كه بهزودى انديشهى گفتوگوى اديان عرصههاى جهانى را تسخير كند و قرن بيستويكم را قرن دينى مىخوانند. در نتيجه گفتوگوى اديان تا مدتها در صدر مسايل و موضوعات مهم جهانى قرار خواهد داشت.